آمدی با تاب گیسو، تا که بی تابم کنی

زلف را یکسو زدی ،تا که غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی برجان من

خواستی تا درمیان شعله ها آبم کنی





تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نادر احمدی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.